محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1132

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

شب يمانى قرطاس سوخته زرنيخ زرد زرنيخ سرخ اجزا مساوى كوفته و بيخته اقراص سازند و عند الحاجة استعمال نمايند قرص نوره بنسخهء ديكر صنعت آن آهك آب نديده زرنيخ زرد زرنيخ سرخ مازو شب يمانى اقاقيا از هريك جزوى كوفته در سركه بخيسانند و در ايام تموز در افتاب بكذارند و هر روز يك بار با سركه بسايند و بعد از آنكه چهل روز در افتاب پرورده باشند خشك سازند و هنكام حاجت با سركه بسايند و بر ناصور و اكله طلا نمايند [ قرص نوشادر ] قرص نوشادر اكلهء لب و دهان و لثه را كه محكم شده باشد نافع است صنعت آن نوشادر قلقطار قلقديس نمك سوخته از هريك يك درم قرطاس مصرى سوخته دو درم كوفته به سركه انكورى سرشته اقراص سازند و در سايه خشك نمايند و صبح يك قرص را بسركهء انكورى سائيده بان مضمضه نمايند تا خون بيايد پس باب‌غوره يا آب سماق و كلاب دهان را بشويند و اكر طاقت سنون نداشته باشد پس روغن كل سرخ كرم كرده يك ساعت در دهان نكاه دارند و چند مرتبه به اين قرص مضمضه كنند تا خون فاسد تمام برايد و نشان او آنست كه خونى كه بعد از آن برمىآيد نيم‌رنك و خشبو باشد پس بدين دارو مضمضه كنند تا كوشت تازهء سخت از سر نو برويد و جراحت دور شود قرصى كه قرحه و ريش كرده و مثانه و جكر را پاك كند صنعت آن صمغ عربى صمغ الو كثيرا نشاسته تخم خرفه طباشير كل مختوم مغز تخم خيارين اجزا همه مساوى كوفته و بيخته قرص سازند شربتى از دو درم تا سه درم با ميپنحته قرصى كه قرحه و جرب مثانه و سوزش بول و بول الدّم را نافع بود صنعت آن تخم خشخاش سفيد و سياه از هريك چهار مثقال نشاسته كثيرا صمغ عربى از هريك يك مثقال بزر البنج پنج مثقال ريوند چينى نيم مثقال اجزا كوفته و بيخته باب لسان الحمل سرشته قرص سازند شربتى دو درم با سكنجبين سفرجلى قرصى كه سنك و ريك كه در كرده و مثانه باشد شكسته براورد صنعت آن تخم جرجير برى تخم كرفس بستانى سليخه دارچينى سنبل الطيب از هريك جزوى كوفته و بيخته بدستور قرص سازند شربتى دو درم باب حسك قرصى كه نفث الدم را بازدارد و دل و دماغ را قوت دهد صنعت آن كل سرخ دو درم طباشير مرواريد ناسفته صندل از هريك يك درم مغز تخم خيارين مغز تخم كدو از هريك پنج درم تخم خرفه سه درم زعفران نيم درم اجزا كوفته و بيخته با لعاب بزرقطونا قرص سازند شربتى يك مثقال با سكنجبين قرصى كه مسلول و نفث الدّم را سود دارد صنعت آن صمغ عربى كل ارمنى از هريك دو درم خرنوب شامى پرسياوشان شاه‌بلوط نشاسته بريان كرده از هريك نيم درم بدستور معمول قرص سازند شربتى يك مثقال با شراب حب الاس قرطم بضمّ قاف و سكون را و ضم طاى مهمله و بكسر هر دو نيز امده و سكون ميم تخم معصفر است كه به فارسى تخم كافشه و خسكدانه و در كيلان تخم كاجيره و بهندى كربكاف تازى و راى چهار نقطهء هندى و كسنبه كابيچ نامند و آن تخم احريص است سفيد اندك طولانى صنوبرى شكل پهلودار مىباشد در دويم كرم و در اول خشك و شيرهء آن مسهل اخلاط سوخته و بلغم لزج و رافع سرفه و ربو و مفتح سدّه و منجمدكنندهء شير در معده و كدازندهء منجمد آن و جهت ماليخوليا و وسواس و جذام و جرب و نيكو كردن رنك رخسار و استسقاى لحمى و زقى نافع و چون پنج درم آن را با نيم رطل شيرهء تازهء حل كرده صاف نموده بنوشند رافع رياح و نزلات و امراض بارده و منقى سينه و صوت است و سى مثقال از شيرهء آن با افتيمون جهة امراض سوداوى و با خيارشنبر جهت تبهاى بلغمى و با عسل و نطرون و مغز بادام و انيسون و فلفل جهة تنقيهء دماغ و بدن از جميع اخلاط و با انجير يا عسل ممزوج كرده جهت قولنج و اسهال بلغم محترق فاسد و درد مفاصل و شرى و بخارات دموى و با مزورهء ماش و نخوداب منضج و محلل و مسهل بلغم رقيق و سوخته و حقنه با شيرهء آن قولنج و امراض دماغى را مفيد و جوشانيدهء آن را قوت مسهل ضعيف‌تر و مضرّ معده و مصلحش انيسون و شربتش از ده درم تا بيست درم و قرطم برى شبيه به بستانى است و ساقهاى آن بىبرك و سفيد و در اخر ساق برك و كل و ثمرش ظاهر مىشود و كل آن زرد است در دويم خشك و در كرمى معتدل و شرب يك مثقال آب برك و ثمران با نيم مثقال فلفل با شراب جهة كزيدن عقرب نافع و كويند مادام كه عقرب كزيده آن را در دست نكاه دارد احساس الم نميكند و چون بيفكند ادراك مينمايد دواء القرطم شيخ الرئيس ره فرموده كه موافق‌ترين دوائيست از براى پيران و اسهال مائيه صنعت آن مغز حب القرطم قسط تلخ از هريك سه ابولوسات انيسون نطرون از هريك يك درهمى ادويه كوفته و بيخته با انجير خشك و عسل سرشته معجون سازند شربتى مقدار يك كردكان يا دو كردكان بدرستى كه اسهال مائيت به سهولت مينمايد و ابولوس يك دانك مثقالى و بقولى يك دانك درم است و در خمى يك مثقال و بقولى يك درم است دواء القرطم ديكر نيز از شيخ الرئيس ره كه پيران را بسيار موافق است و رافع قبضت ايشان صنعت آن بكيرند مغز حب القرطم هر قدر كه خواهند و با ده وزن آن انجير سرشته مقدار يك جوزه عند الحاجت تناول نمايند و تا دو جوزه نيز و اكر خواهند شيرهء آن هر دو را كوفته بقوام اورد معجون سازند شربتى يك اوقيه تناول نمايند دهن القرطم قريب الفعل است بدهن بزر الكتان قايم مقام بزر ابخره است و از آن ضعيفتر جهة ربو و تحليل اورام و اخراج كرم معده و اسهال شكم نافع و مضرّ معده و مداومت شرب و تدهين آن مورث برص يافته‌اند صنعت آن بكيرند مغز حب القرطم را و نيم كوفته آب كرم بران پاشيده بدستور دهن بادام كه در ادهان مفرده ذكر يافت به زور بفشارند كه دهن آن مستخرج كردد و به كار برند مريس قرطم ملين طبع و مسهل بلغم و اخلاط لزجه است صنعت آن بكيرند مغز حبّ حب القرطم بيست دانه فلفل پنجدانه مرى سه اوقيه مغز حب القرطم و فلفل را كوفته در مرى مخلوط كرده استعمال نمايند و اكر چند دانه ماهو دانه اضافه كنند ميكردد اقوى در اسهال بلغم و اكر چهار درخمى بسفايج فستقى نيز اضافه نمايند اخراج خلط سوداوى مينمايد و اكر بجاى بسفايج افتيمون نمايند ميكردد اقوى و شايد كه بيست دانه مغز حب القرطم سهوى از كاتب باشد بيست درم بوده كه بيست دانه نوشته مريس حب القرطم ديكر جهة اسهال بلغم برفق صنعت آن بكيرند مغز حب القرطم بيست درم در يك رطل آب كرم بخيسانند و با ده درم فانيذ ابيض ماليده صاف كرده بياشامند معجون القرطم قولنج بكشايد صنعت آن مغز حب القرطم پنجاه درم سكبينج ده درم نرم كوفته با فانيذ سرشته معجون سازند شربتى پنج درم و اين نسخه دو جزو است و مزاجش كرم و خشك در اخر درجهء دويّم ناطف القرطم جهة اخراج اسهال اخلاط مائيه صنعت آن مغز حب القرطم مغز بادام مقشر انيسون كوفته با عسل بطريق ناطف طبخ نمايند و بتفاريق شب قبل از تعشى تناول نمايند و ناطف حلواى قبيده است قرنفل به فارسى و تركى ميخك و بهندى لونك نامند و آن شكوفهء درختى است كه در جزيرهء از جزاير زير بادات مسمّى به بتاويه و بجاوه نيز مىشود و در غير آنجا يافت نميشود و آن بالفعل تعلق بولنديز كه از فرقهء نصارى است دارد و اين جزيره غير آن جزيره‌ايست كه در آن جوزبوا مىشود چنانچه ذكر يافت و ولنديز خود آورده در بنادر ميفروشد و عطر و روغن و مرباى خام آن را نيز از آنجا ساخته مىآورند و كويند درخت آن شبيه بدرخت كنار و بركهاى آن به شكل برك انار و از آن درازتر و عريضتر و شاخهاى آن باريك و بلند مانند شاخهاى ياسمين كه بهندى چنبيلى نامند و بلند شده باز بركشته مايل بر زمين مىباشد و قرنفل نر و ماده مىباشد نر از دانهاى بزرك كم‌بو و كم‌طعم و خشبى است و مادهء آن دانه‌هاى خشبوى تند با حدت و بهترين آن دانه‌هاى باليدهء مادهء تندطعم با اندك شيرينى و خشبو با عطريت قوى الحدت است كه در خائيدن و كوبيدن اجزاى آن نرم و مستوى باشد و بر سر دانهاى آن چيزى حبابى